شاعر: عراقی
گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
زمینیان همه دامن کشند بر افلاک
به من نگر، که به من ظاهر است حسن رخت
شعاع خور ننماید، اگر نباشد خاک
دل من آینهٔ توست، پاک میدارش
که روی پاک نماید، بود چو آینه پاک
لبت تو بر لب من نه، ببار و بوسه بده
چو جان من به لب آمد چه میکنم تریاک؟
به تیر غمزه مرا میزنی و میترسم
که بر تو آید تیری که می زنی بیباک
برای صورت خود سوی من نگاه کنی
برای آنکه به من حسن خود کنی ادراک
مرا به زیور هستی خود بیارایی
و گرنه سوی عدم نظر کنی؟حاشاک
اگر نبودی بر من لباس هستی تو
ز بینیازی تو کردمی گریبان چاک
مده ز دست به یک بارگی عراقی را
کف تو نیست محیطی که رد کند خاشاک
زمین
مراست از تب عشق تو جان آتشناک
حبیبی انت طبیبی ولا طبیب سواک
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 295
به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک
چراغ عیش فروزد درین سراچه خاک
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545
اگر شراب خوری جُرعهای فشان بر خاک
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 299
هزار دشمنم اَر میکنند قصدِ هلاک
گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 300
حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر درهای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 82
نه شبنم است چمن را به روی آتشناک
عرق زروی تو کرده است گل به دامن پاک
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5208
نگشت دامن گردی درین بیابان چاک
درون نتاخت سواری درین جهان چالاک
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 394
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 146
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 147
دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 148
فارسی متن کا ماخذ: گنجور