عراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 18رباعی شمارهٔ 18شاعر: عراقیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ونافتادهاستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر دام غمت دلم زبون افتاده استدریاب، که خسته بیسکون افتاده است2نقل کریںشاید که بپرسی و دلم شاد کنیچون میدانی که بی تو چون افتاده است؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن دوستی قدیم ما چون گشته است؟مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟عراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 17اگلی نظمهرگز بت من روی به کس ننموده استاین گفت و مگوی مردمان بیهوده استعراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 19ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن دوستی قدیم ما چون گشته است؟مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟عراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 17
اگلی نظمهرگز بت من روی به کس ننموده استاین گفت و مگوی مردمان بیهوده استعراقی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 19