صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2261

غزل شمارهٔ 2261

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به سودای بهار جلوه‌ات عمریست‌گریانم

پر طاووس دامانی‌که نم چیند ز مژگانم

2

لبم از شکوه مگشا تا نریزی خون حسرت‌ها

خموشی پنبه‌ است امشب جراحتهای پنهانم

3

جنون‌ کو تا غبار دستگاه مشربم‌ گیرد

که دامنها فرو رفته‌ست در چاک گریبانم

4

گداز انفعالم مانعست از هرزه گردیها

به این نم یک دو دم شیرازهٔ خاک پریشانم

5

دل هر ذره رنگ خانهٔ آیینه می‌ریزد

به دیدار تو گر خیزد غبار از چشم حیرانم

6

چوگل هر چند فرصت غیر تعجیلم نمی‌خواهد

بهار عالمی طی می‌شود تا رنگ گردانم

7

کدورت بر نمی‌دارد دماغ انتظار من

محبت می‌دهد ساغر ز چشم پیر کنعانم

8

سببها پر فشانست از نوای ساز رسوایی

هم ندارم اینقدر بهر چه عریانم

9

نه من از خود طرب حاصل‌، نه غیر از وضع من خوشدل

همان در خانهٔ مفلس‌ فضولیهای مهمانم

10

مزاح وحشت اجزایم تسلّی بر نمی‌دارد

به‌گردون می‌برم چون صبح‌ گردی راکه بنشانم

11

به یک وحشت ز چندین مدعا قطع نظر کردم

جهان در طاق نسیان نقش بست از چین دامانم

12

ز حرف پوچ بی‌مغزان سراپا شورشم بیدل

ز وحشت چاره نبود همچو آتش در نیستانم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

برون دل نتوان یافت‌ گرد جولانم

چو رنگ قطره خون رفته‌ست می‌دانم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2260

اگلی نظم

به نقش سخت رویی‌های مردم بس‌که حیرانم

رگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2262

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم

به بوسه از لب شیرین تو انصاف بستانم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1257

درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم

مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1414

چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم

چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1437

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 414

دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم

گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 262

نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم

به چوب گل ادب کردی معلم در دبستانم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5571

به نقش سخت رویی‌های مردم بس‌که حیرانم

رگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2262

ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم

ادب ‌پروردهٔ عشقم نگه را ناله می‌دانم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2263

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور