صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2262

غزل شمارهٔ 2262

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به نقش سخت رویی‌های مردم بس‌که حیرانم

رگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم

2

گلی جز داغ رسوایی در آغوشم نمی‌گنجد

ز سر تا پا چو جام باده یک چاک‌گریبانم

3

حباب از پیرهن آیینه داری می‌کند روشن

به پوشش ساختم تا اینقدرکردند عریانم

4

اگر بنیاد مینا خانهٔ ‌گردون به سنگ آید

منش در چشم همت یک شکست اشک می‌دانم

5

چراغ ‌کشته دودش زیر دست داغ می‌باشد

ز نقش پا فروتر می‌تپد گرد بیابانم

6

قیامت داشت بی‌روی تو شمع انجمن بودن

گدازم آب زد تا سوختن‌گردید آسانم

7

ندارم در دبستان محبت شوق بیکاری

به یادت سطر اشکی می‌نویسم ناله می‌خوانم

8

تماشا مشربم از ساز راحتها چه می‌پرسی

جهان افسانه‌گردد تا رسد مژگان به مژگانم

9

به تدبیر جنونم ره ندارد حکم مستوری

چو مغز پسته هر چند استخوان باشدگریبانم

10

عرق پیمای شبنم چون سحر عمریست می‌تازم

ندارم آنقدر آبی‌ که ‌گرد خویش بنشانم

11

درین محفل مبادا از زبان‌گردن‌کشم بیدل

چو شمع از فیض خاموشی‌گریبان ساز دامانم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به سودای بهار جلوه‌ات عمریست‌گریانم

پر طاووس دامانی‌که نم چیند ز مژگانم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2261

اگلی نظم

ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم

ادب ‌پروردهٔ عشقم نگه را ناله می‌دانم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2263

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم

به بوسه از لب شیرین تو انصاف بستانم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1257

درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم

مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1414

چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم

چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1437

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 414

دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم

گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 262

نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم

به چوب گل ادب کردی معلم در دبستانم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5571

به سودای بهار جلوه‌ات عمریست‌گریانم

پر طاووس دامانی‌که نم چیند ز مژگانم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2261

ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم

ادب ‌پروردهٔ عشقم نگه را ناله می‌دانم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2263

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور