صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 600

غزل شمارهٔ 600

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یدهاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

جنس موهومم دکان آبرویی چیده است

هیچ هم در عالم امید می‌ارزیده است

2

در جناب حضرت شاه سلیمان بارگاه

ناتوان موری خیال عرضی اندیشیده است

3

زین سطوری چندکزتسلیم دارد افتخار

معنی رازم جبینها بر زمین مالیده است

4

تا به رنگش وارسی ازنقش ما غافل مباش

بحر در جیب حباب اینجا نفس دزدیده است

5

همچو شبنم در تمنای نثار نوگلی

داشتم اشکی نمی‌دانم کجا غلتیده است

6

طبع آزاد از خروش جسم دارد انبساط

زخمه تا بر تار می‌آید صدابالیده است

7

نقد انفاسم نه‌تنها صرف آهنگ دعاست

گر همه رنگ است با من‌گرد اوگردیده است

8

در غبار خط نفس دزدیده آهی می‌کشم

سرمه‌گردیده‌ست دل تا این صدا پالیده است

9

دستگاه لفظ‌کزپیشانی‌ام بسته‌ست نقش

خط چه‌معنی دارد ابنجاسجده هم‌لغزیده است

10

خامشی از بس‌که نازک می‌سراید درد دل

جز خیال شاه فریادم‌کسی نشنیده است

11

گشته‌ام پیر و ز حق نعمت دیرینه‌اش

همچنان در هر بن مویم نمک خوابیده است

12

غیر وحشت باغ امکان را نمی‌باشدگلی

چرخ هم اینجا ز جیب صبح دامن چیده است

13

هرکجا سرکرده‌ام بیدل دعای دولتش

جوش‌آمین از زمین تا آسمان پیچیده است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است

همچوشمع‌کشته‌در چشمم‌نگه‌خوابیده‌است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 599

اگلی نظم

در جنونم موی سر سامان راحت چیده است

خاک این صحرا لب خش‌که را لیسیده است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 601

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا خیال روی او را دیده در تب دیده است

مردم چشمم به خون در اشک ما غلتیده است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 207

من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است

رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1164

مهربانی از میان خلق دامن چیده است

از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1165

در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است

بر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1166

تا حیرت خرام تو سامان دیده است

چندین قیامت از مژه‌ام قد کشیده است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 598

تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است

همچوشمع‌کشته‌در چشمم‌نگه‌خوابیده‌است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 599

در جنونم موی سر سامان راحت چیده است

خاک این صحرا لب خش‌که را لیسیده است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 601

بازم به دل نوید صفایی رسیده است

از پیشگاه آینه صبحی دمیده است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 602

جنس ما با این‌کسادی قیمتی فهمیده است

وین حباب پوچ خود را باگهر سنجیده است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 603

عالمی را بی‌زبانیهای من پوشیده است

شمع خاموش انجمنها در نفس دزدیده است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 604

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور