شاعر: بیدل دهلوی
جنس ما با اینکسادی قیمتی فهمیده است
وین حباب پوچ خود را باگهر سنجیده است
هرکس از سیر بهار بیخودی آگاه نیست
دیده هرجامحو حیرت میشدگل چیده است
بوالهوس نبود حریف عرصهگاه جلوهاش
حسن او از چشم مشتاقان زره پوشیده است
نالهام، در وعدهگاه وصل، خارج نغمه نیست
میدهم آواز، تا بختمکجا خوابیده است
نقدگردون نیست غیر از اعتبارات خیال
چون حباب اینکاسهٔ وهم ازهوا بالیده است
درد دوری را علاجی جز امید وصل نیست
مرهمی دارد به خاطر زخماگر خندیده است
دود دل آخر به چندین شعله خواهد موج زد
شمع این بزمم هنوزم یک مژه جنبیده است
زین گذرگاه نزاکت بیتأمل نگذری
عالمی خوردهست برهم تا مژه لغزیده است
آرزو از فیض عام بیخودی نومید نیست
من اگرگردش نگشتم رنگمنگردیده است
نیست بیدل وحشتم جز پاس ناموس جنون
کسوت عریانتنیها دامن از من چیده است
زمین
تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
مردم چشمم به خون در اشک ما غلتیده است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 207
من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است
رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1164
مهربانی از میان خلق دامن چیده است
از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1165
در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است
بر سر گنج است پایی کز طلب خوابیده است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1166
تا حیرت خرام تو سامان دیده است
چندین قیامت از مژهام قد کشیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 598
تا ز آغوشوداعت داغ حیرتچیده است
همچوشمعکشتهدر چشممنگهخوابیدهاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 599
جنس موهومم دکان آبرویی چیده است
هیچ هم در عالم امید میارزیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 600
در جنونم موی سر سامان راحت چیده است
خاک این صحرا لب خشکه را لیسیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 601
بازم به دل نوید صفایی رسیده است
از پیشگاه آینه صبحی دمیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 602
عالمی را بیزبانیهای من پوشیده است
شمع خاموش انجمنها در نفس دزدیده است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 604
فارسی متن کا ماخذ: گنجور