شاعر: بیدل دهلوی
گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کامها
وصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغامها
غیر دیر و کعبه هم صد جا تمنا میکند
زندگی یک جامهوار و این همه احرامها
ریشهٔ نشو و نما از دانهٔ ما گل نکرد
ماند چون حرف خموشی در طلسم کامها
قطرهٔ ما ناکجا سامان خودداری کند
بحر هم از موج اینجا میشمارد گامها
گل کند در وحشت دردسر فرماندهی
چون شرر از سنگ ریزد زین نگینها نامها
چون به آگاهی فتد کار، اهل دنیا ناقصند
ورنه در تدبیر غفلت پختهاند این خامها
از نشان هستی ما سکه نامی بیش نیست
صید ما حکم صدا دارد به گوش دامها
لاله و گل بس که لبریزند از صهبای رنگ
در شکستن هم صدایی سر نزد زین جامها
از تپش آوارهها بیریشهٔ جرأت مباش
در زمین ناتوانی گشتهاند آرامها
بیدل از آیینهٔ زنگار فرسودم مپرس
داشتم صبحی که شد غارت نصیب شامها
زمین
تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جامها
چون رم آهو بیابانی شدند آرامها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 304
پخته میگردند از سودای زلفش خامها
این ره باریک، رهرو را دهد اندامها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 305
ای ز چشم میْپرستت مست حیرت جامها
حلقهٔ زلف گرهگیرت به گوش دامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 296
پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها
چون زبان خامشان پیچیده سر در کامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 297
فارسی متن کا ماخذ: گنجور