زمین
ای ز چشم میْپرستت مست حیرت جامها
حلقهٔ زلف گرهگیرت به گوش دامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 296
پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها
چون زبان خامشان پیچیده سر در کامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 297
گفتگو صد رنگ ناکامی دماند از کامها
وصل هم موهوم ماند از شبههٔ پیغامها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 298
تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جامها
چون رم آهو بیابانی شدند آرامها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 304