صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 424

غزل شمارهٔ 424

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تهمت‌افسردگی بر طینت عاشق خطاست

ناله هرجا آینه گردید آزادی‌نماست

2

بی‌فنا مشکل‌که‌گردد دل به عبرت آشنا

چشم این آیینه را خاکستر خود توتیاست

3

شرم باید داشتن از شوخی آثار شرم

چون عرق بی‌پرده‌گردد لغزش پای حیاست

4

تا توان آزاد بودن دامن عزلت مگیر

موج را در هر تپش بر وضع‌گوهر خنده‌هاست

5

جام آب زندگی تنها به‌کام خضر نیست

درگداز آرزو هم جوش دریای بقاست

6

معنی دود ازکتاب شعله انشا کرده‌اند

هرکجا او جلوه دارد ناز هستی مفت ماست

7

هرکه را از نشئهٔ معنی‌ست سیری خامش است

ساغر لبریز اگر صدلب‌گشاید بی‌صداست

8

عالمی سرگشته است از اضطراب گریه‌ام

اشک من سرچشمهٔ د‌وران چندین آسیاست

9

می‌کند هر جزوم از شوق توکار آینه

خامهٔ تصویرم و هر موی من صورت‌نماست

10

گر برآید ازصدف‌گوهر اسیر رشته است

خانه و غربت دل آگاه را دام بلاست

11

کی پریشان می‌کند باد غرور اجزای من

نسخهٔ خاک مراشیرازه نقش بوریاست

12

اینقدر چون شمع از شوق فنا جان می‌کنم

باکمال سرکشی سعی نگاهم زیرپاست

13

نقش چندین عبرت از عنوان حالم روشن است

شعلهٔ جوالهٔ من مهر طومار فناست

14

بیدل از مشت غبار ما دل خود جمع‌کن

شانه‌‌ی این طرهٔ آشفته در دست هواست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای عدم‌پرورده لاف هستی‌ات جای حیاست

بی‌نشانی را نشان فهمیده‌ای تیرت خطاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 423

اگلی نظم

خط لعلت غبار حیرت‌افزاست

زمرد از رگ این لعل پیداست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 425

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست

خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 208

منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاست

ساقی گلچهره کو و مطرب خوشگو کجاست

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 8

گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست

چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 935

هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست

آهن پیوسته با آهن ربا، آهن رباست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 936

دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست

شبنم روشن گهر در گلستان فرمانرواست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 937

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست

شعله‌در هر پر فشاندن‌اندکی‌از خود جداست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 422

ای عدم‌پرورده لاف هستی‌ات جای حیاست

بی‌نشانی را نشان فهمیده‌ای تیرت خطاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 423

خط لعلت غبار حیرت‌افزاست

زمرد از رگ این لعل پیداست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 425

خیالی سد راه عبرت ماست

گر این دیوار نبود خانه صحراست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 426

شوخی‌انداز جرأتها ضعیفان را بلاست

جنبش خویش از برای اشک سیلاب فناست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 431

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور