زمین
عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را
مهی مریخچشم ارزد، چراغ آن جهانی را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 56
به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 442
مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 443
به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 444
بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را
من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 51
در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را
پس از مدت شنیدم نغمه های ساربانی را
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 60
به پایان محبت یاد می آرم زمانی را
که دل عهد وفا نابسته دام دلستانی را
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 23
پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
به خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 24
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 58
فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را
به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 170