صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 23

غزل شمارهٔ 23

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انیرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به پایان محبت یاد می آرم زمانی را

که دل عهد وفا نابسته دام دلستانی را

2

فسونی کو که بر حال غریبی دل به درد آرد

بداندیشی به اندوه عزیزان شادمانی را

3

اجازت داد پیشش یک دو حرف از درد دل گفتم

پس از دیری که بر خود عرضه دادم داستانی را

4

جهان هیچ ست با وی لاجرم زینها چه اندیشد

گرفتم کز فغانم دل ز هم پاشد جهانی را

5

ندارم تاب ضبط راز و می ترسم ز رسوایی

مگر جویم ز بهر همزبانی بی زبانی را

6

گشاد شستش از سستی ندارد دلنشین تیری

مگر بر من گمارد آسمان زورین کمانی را

7

بیا در گلشن بختم که در هر گوشه بنمایم

ز جوش لاله و گل در حنا پای خزانی را

8

کمال درد دل اصل ست در ترکیب انسانی

به خون آغشته اند، اندر بن هر موی جانی را

9

خورم خوف از تو بی حد لیکن از زاری چه کم گردد

اگر شد زهره آب و برد اجزای فغانی را

10

به شهر از دوست بعد از روزگاری یافتم غالب

ز عنوان خطی کز راه دور آمد نشانی را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را

از ما مجوی گریه بی های های را

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 22

اگلی نظم

پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را

به خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 24

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را

نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 168

فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را

به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 170

عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را

مهی مریخ‌چشم ارزد‌، چراغ آن جهانی را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 56

به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را

مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 442

مده از دست در پیری شراب ارغوانی را

شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را

که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 444

بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را

من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 51

در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را

پس از مدت شنیدم نغمه های ساربانی را

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را

به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 58

پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را

به خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 24

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور