صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1410

غزل شمارهٔ 1410

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اکند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هر سخن ‌سنجی‌ که خواهد صید معنیها کند

چون زبان می‌باید اول خلوتی پیدا کند

2

زینهار از صحبت بد طینتان پرهیز کن

زشتی یک رو هزار آیینه را رسوا کند

3

عمرها می‌بایدت با بی‌زبانی ساختن

تا همان خاموشی‌ات چون آینه ‌گویا کند

4

می‌کشد بر دوش ‌صد توفان شکست حادثات

تا کسی چون موج از این دریا سری بالا کند

5

هرزه‌گرد از صحبت صاحب‌نظرگیرد حیا

آب‌گردد دود چون در چشم مردم جاکند

6

آه‌گرمی صیقل صد آینه دل می‌شود

شعله‌ای‌ چون شمع چندین‌ داغ را بینا کند

7

بی‌گداز خود علاج‌ کلفت دل مشکل است

کیست غیر از آب‌ گشتن عقد گوهر واکند

8

می‌دمد صبح از گریبان صفحهٔ آیینه را

از تماشای خطت گر جوهری انشا کند

9

شانه را اقبال‌ گیسویت ختن سرمایه‌ کرد

وقت رندی خوش که با چاک جگر سودا کند

10

خاک مجنون را عصایی نیست غیر ازگردباد

ناله‌ای ‌کو تا بنای شوق ما برپا کند

11

سخت دور افتاده‌ایم از آب و رنگ اعتبار

زین گلستان هرکه بیرون جست سیر ما کند

12

بی‌خطایی نیست بیدل اضطراب اهل درد

اشک چون بیتاب‌ گردد لغزشی پیدا کند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کو جنون تا عقدهٔ هوش از سر ما واکند

وهم هستی را سپند آتش سودا کند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1409

اگلی نظم

از قضا بر خوان ممسک‌ گر کسی نان بشکند

تا قیامت منتش بی‌سنگ دندان بشکند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1411

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند

پرده تبخال تب را بیشتر رسوا کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2510

عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند

کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2511

هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند

سیر با استادگی در عالم بالا کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2512

می به جرأت در قدح در پای خم مینا کند

دخل دریا ابر را در خرج بی پروا کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2513

پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند

شور غیرت زندگی را تلخ بر دریا کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2514

باز مخمور است دل تا بیخودی انشا کند

جام در حیرت زند ایینه را مینا کند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1406

شور لیلی کو که باز آزایش سودا کند

خاک مجنون را غبار خاطر صحرا کند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1408

کو جنون تا عقدهٔ هوش از سر ما واکند

وهم هستی را سپند آتش سودا کند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1409

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور