شاعر: بیدل دهلوی
زمین
مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
من و دردت، چو تو درمان نمیخواهی دل ما را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3
چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را
که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73
به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا
فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 9
اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرَد دلِ ما را
به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 3
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 60
هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را
تقاضایی نهادستی در این جذبه دل ما را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 61
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
سعدیدیوان اشعارملحقات و مفرداتشمارهٔ 1
سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را
که نیل چشم زخم از عنبر ساراست دریا را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 330
ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را
به آب زندگی پرورده اند آن سرو بالا را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 331
به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 332