صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 140

غزل شمارهٔ 140

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ونرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را
رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را
22
به هر مژگان‌زدن سامان صد میخانه مستی کن
که خط جوشید و در ساغر گرفت آن حسن میگون را
33
به امیدِ چکیدن، دست‌وپایی می‌زند اشکم
تنزل در نظر، معراج باشد همت دون را
44
در این گلشن تسلی داد وضع سرو و شمشادم
که یک مصرع بلند آوازه دارد طبع موزون را
55
به تسخیر جهان بی‌حس از تدبیر فارغ شو
نفس‌فرسا کنی تا کی به مار مرده افسون را
66
عروج جاه، منع سفله‌طبعی‌ها نمی‌گردد
به این سامان عزت، بوی تمکین نیست گردون را
77
ز سختی‌های حرص است اینکه خاک اژدهاطینت
فرو برده‌ست اما هضم ننموده‌ست قارون را
88
فنا می‌ شوید از گرد کدورت، دامن هستی
چو آتش می‌کند خاکستر ما کار صابون را
99
که باور دارد این حرف از شهید بینوای من
که رنگی از حنای دست قاتل داده‌ام خون را
1010
رموز خاکساران محبت کیست دریابد
مگر جولان لیلی ناله سازد گرد مجنون را
1111
اثرها بنگر اما از تصرّف دم‌مزن بیدل
به چون‌وچند نتوان حکم‌کردن صنع بی‌چون را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نظر بر کج‌روان از راستان بیش است‌ گردون‌ را

که خاتم بیشتر در دل نشانَد نقشِ واژون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 139

اگلی نظم

اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را

جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 141

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را

گه از گاهی به من بنمای باری صنع بیچون را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 72

به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را

که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 422

نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را

به دست زخم دندان دادم آن لبهای میگون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 423

نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را

که با خون شسته است ای خونی شرم و حیا خون را؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 424

شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را

که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 425

چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را

که نقش پای هم گرداب شد فرهاد و مجنون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 138

نظر بر کج‌روان از راستان بیش است‌ گردون‌ را

که خاتم بیشتر در دل نشانَد نقشِ واژون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 139

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00