صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 424

غزل شمارهٔ 424

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ونرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را
که با خون شسته است ای خونی شرم و حیا خون را؟
22
مشو غافل ز مکر دختر رز هوش اگر داری
که این مکار می گیرد رگ خواب فلاطون را
33
حریف زخم دندان ملامت نیست لبهایت
مکن نقل حریم میکشان آن نقل موزون را
44
نمی ارزد به حرف تلخ، عیش باده شیرین
پی یک قطره می بر لب منه صد کاسه خون را
55
حدیث توبه را با ساده لوحان در میان افکن
مکن در کار پی بر کردگان این نعل وارون را
66
خرام بی خودی دست طمع در آستین دارد
مده در مجلس می جلوه آن بالای موزون را
77
به عذر آن که نشنیدی نصیحت های صائب را
به شیرینی بگیر از دست او این کاسه خون را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را

به دست زخم دندان دادم آن لبهای میگون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 423

اگلی نظم

شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را

که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 425

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را

گه از گاهی به من بنمای باری صنع بیچون را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 72

چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را

که نقش پای هم گرداب شد فرهاد و مجنون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 138

نظر بر کج‌روان از راستان بیش است‌ گردون‌ را

که خاتم بیشتر در دل نشانَد نقشِ واژون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 139

نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را

رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 140

به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را

که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 422

نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را

به دست زخم دندان دادم آن لبهای میگون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 423

شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را

که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 425

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00