صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 138

غزل شمارهٔ 138

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ونرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
که نقش پای هم گرداب شد فرهاد و مجنون را
22
جنون می‌جوشد از مدّ نگاه حیرتم اما
به جوی رگ صدا نتوان شنیدن موجهٔ خون را
33
چو سیمت نیست خامُش‌کن که صوتت بی‌اثر گردد
صداهای عجایب از ره سیم است قانون را
44
تبسم از لب او خط کشید آخر به خون من
نپوشید از نزاکت پردهٔ این لفظ مضمون را
55
به هرجا می‌روم ازحسرت آن شمع می‌سوزم
جهان آتش بود پروانهٔ ازبزم‌بیرون را
66
درشتی‌ها گوارا می‌شود در عالم الفت
رگ سنگ ملامت رشتهٔ جان بود مجنون را
77
به خون می‌غلتم از اندیشهٔ ناز سیه‌مستی
که چشم شوخ او در جام می حل‌کرد افیون را
88
دل داناست، گر پرگار گردون مرکزی دارد
چو جوش می، سر خم‌، مغز می‌داند فلاطون را
99
چه سازد موی پیری با دل غفلت‌سرشت من
که بر آلایش باطن تصرف نیست صابون را
1010
مشو ز افتادگان غافل که آخر سایهٔ عاجز
به پهلو زیردست خویش سازد کوه و هامون را
1111
ز سرو و قمریان پیداست بیدل کاندرین گلشن
به سر خاکستر است از دور گردون طبع موزون را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

الهی پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را

به قدر آرزوی ما شکستی‌کج‌کلاهان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 137

اگلی نظم

نظر بر کج‌روان از راستان بیش است‌ گردون‌ را

که خاتم بیشتر در دل نشانَد نقشِ واژون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 139

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را

گه از گاهی به من بنمای باری صنع بیچون را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 72

به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را

که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 422

نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را

به دست زخم دندان دادم آن لبهای میگون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 423

نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را

که با خون شسته است ای خونی شرم و حیا خون را؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 424

شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را

که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 425

نظر بر کج‌روان از راستان بیش است‌ گردون‌ را

که خاتم بیشتر در دل نشانَد نقشِ واژون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 139

نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را

رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 140

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00