عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 68شمارهٔ 68شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ردارمہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: زاتش افسر دارمهر لحظه به نو سوزش دیگر دارم2نقل کریںتا چند به هر جمع من بی سر و پایدر پای افتم از آنچه در سر دارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیزبر چهره ز ابر آتشین طوفان ریزعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 67اگلی نظمشمع آمد و گفت: انجمنم باید ساختبا سوختن جان و تنم باید ساختعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 69زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدیرست که سودای تو در سر دارموز عشق دلی خون شده در بر دارمعطار»مختارنامه»باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق»شمارهٔ 23ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیزبر چهره ز ابر آتشین طوفان ریزعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 67
اگلی نظمشمع آمد و گفت: انجمنم باید ساختبا سوختن جان و تنم باید ساختعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 69
دیرست که سودای تو در سر دارموز عشق دلی خون شده در بر دارمعطار»مختارنامه»باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق»شمارهٔ 23