عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 69شمارهٔ 69شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: تنمبایدساختصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: انجمنم باید ساختبا سوختن جان و تنم باید ساخت2نقل کریںما را چو برای سوختن ساختهاندشک نیست که با سوختنم باید ساخت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: زاتش افسر دارمهر لحظه به نو سوزش دیگر دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 68اگلی نظمشمع آمد و گفت: پا و سر باید سوختهر لحظه به آتش دگر باید سوختعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 70ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: زاتش افسر دارمهر لحظه به نو سوزش دیگر دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 68
اگلی نظمشمع آمد و گفت: پا و سر باید سوختهر لحظه به آتش دگر باید سوختعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 70