عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 64شمارهٔ 64شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: رخویشہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: بر تنِ لاغر خویشمیافشانم اشک ز چشمِ ترِ خویش2نقل کریںچون از سر خویش از عسل دور شدمبنگر که چه آمد به سرم از سرِ خویش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: آنِ عشقم همه شبدر بوتهٔ امتحانِ عشقم همه شبعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 63اگلی نظمشمع آمد و گفت: هر که مردی بودستسوزش چو من از غایتِ دردی بودستعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 65زمینہم وزن و قافیہ نظمیںیا همچو همای بر من افکن پر خویشتا بندگیت کنم به جان و سر خویشسعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 91ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: آنِ عشقم همه شبدر بوتهٔ امتحانِ عشقم همه شبعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 63
اگلی نظمشمع آمد و گفت: هر که مردی بودستسوزش چو من از غایتِ دردی بودستعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 65
یا همچو همای بر من افکن پر خویشتا بندگیت کنم به جان و سر خویشسعدی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 91