عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 65شمارهٔ 65شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ردیبودستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: هر که مردی بودستسوزش چو من از غایتِ دردی بودست2نقل کریںگر گریم تلخ هم روا میدارمکز شیرینیم پیش خوردی بودست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: بر تنِ لاغر خویشمیافشانم اشک ز چشمِ ترِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 64اگلی نظمشمع آمد و گفت: دامنی تر داریزیرا که نه رهرُوی نه رهبر داریعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 66ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: بر تنِ لاغر خویشمیافشانم اشک ز چشمِ ترِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 64
اگلی نظمشمع آمد و گفت: دامنی تر داریزیرا که نه رهرُوی نه رهبر داریعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 66