عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 63شمارهٔ 63شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انعشقمهمهشبصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: آنِ عشقم همه شبدر بوتهٔ امتحانِ عشقم همه شب2نقل کریںبرکردهام آتشی بلند از سرِ خویشزان روی که دیدهبانِ عشقم همه شب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: جان من پُردرد استزین اشک که آتشم به روی آورده استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 62اگلی نظمشمع آمد و گفت: بر تنِ لاغر خویشمیافشانم اشک ز چشمِ ترِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 64ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: جان من پُردرد استزین اشک که آتشم به روی آورده استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 62
اگلی نظمشمع آمد و گفت: بر تنِ لاغر خویشمیافشانم اشک ز چشمِ ترِ خویشعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 64