عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 62شمارهٔ 62شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: وردهاستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: جان من پُردرد استزین اشک که آتشم به روی آورده است2نقل کریںدی شهد همی خوردم و امروز آتشتا درد همو خورد که صافی خورده است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: این تن لاغر همه سوخترفتم که مرا ز پای تا سر همه سوختعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 61اگلی نظمشمع آمد و گفت: آنِ عشقم همه شبدر بوتهٔ امتحانِ عشقم همه شبعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 63ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: این تن لاغر همه سوخترفتم که مرا ز پای تا سر همه سوختعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 61
اگلی نظمشمع آمد و گفت: آنِ عشقم همه شبدر بوتهٔ امتحانِ عشقم همه شبعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 63