عطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 101شمارهٔ 101شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: حالصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبر بوی وصال میدویدم همه سالگفتی بنشانمت ازین کار محال2نقل کریںجانا منِ برخاسته دل شمع توامگر بنشانی مرا بمیرم در حال◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممن شمع توام که گر بسوزم صد بارگویی که ز صد رسیده نوبت به هزارعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 100اگلی نظمپیوسته کتاب هجر میخواهم خواندبر بوی وصال اشک میخواهم راندعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 102ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممن شمع توام که گر بسوزم صد بارگویی که ز صد رسیده نوبت به هزارعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 100
اگلی نظمپیوسته کتاب هجر میخواهم خواندبر بوی وصال اشک میخواهم راندعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 102