عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 81شمارهٔ 81شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ردمبرسرصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: زخم خوردم بر سرایام بسی نهاد دردم بر سر2نقل کریںروزم دم سرد گشته شب سوخته دردای بس که گذشت گرم و سردم بر سر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: کشته بنشینم نیزتا کشته به سوزد تن مسکینم نیزعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 80اگلی نظمشمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزمشب میسوزم که انجمن افروزمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 82ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: کشته بنشینم نیزتا کشته به سوزد تن مسکینم نیزعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 80
اگلی نظمشمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزمشب میسوزم که انجمن افروزمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 82