عطار»مختارنامه»باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق»شمارهٔ 8شمارهٔ 8شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ونكردمصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدل را چو به دردِ عشق افسون کردماز شهر نهاد خویش بیرون کردم2نقل کریںچون راز ونیاز هر دو معجون کردمآنگاه دوای دلِ پرخون کردم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکو جان که به چاره چارهٔ جان کنمشکو دل که علاجِ دلِ حیران کنمشعطار»مختارنامه»باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق»شمارهٔ 7اگلی نظمدل چون دل من غم زده نتواند بودصد واقعه بر هم زده نتواند بودعطار»مختارنامه»باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق»شمارهٔ 9ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکو جان که به چاره چارهٔ جان کنمشکو دل که علاجِ دلِ حیران کنمشعطار»مختارنامه»باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق»شمارهٔ 7
اگلی نظمدل چون دل من غم زده نتواند بودصد واقعه بر هم زده نتواند بودعطار»مختارنامه»باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق»شمارهٔ 9