عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 51شمارهٔ 51شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: رافتادمراصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: این سفر افتاد مراکز رفتن آن صد خطر افتاد مرا2نقل کریںسر در کَنَبَم تمام، گویی که نبرداین کار نگر که در سر افتاد مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: دل گرفت از خلقمکافتاد ز خلق آتشی در فرقمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 50اگلی نظمشمع آمد و گفت: شهر پر خندهٔ ماستابر از سر درد نیز گریندهٔ ماستعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 52ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: دل گرفت از خلقمکافتاد ز خلق آتشی در فرقمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 50
اگلی نظمشمع آمد و گفت: شهر پر خندهٔ ماستابر از سر درد نیز گریندهٔ ماستعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 52