عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 52شمارهٔ 52شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ندهماستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: شهر پر خندهٔ ماستابر از سر درد نیز گریندهٔ ماست2نقل کریںچون من ز سر راستیی بر پایمسر میفکنندم که سرافکندهٔ ماست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: این سفر افتاد مراکز رفتن آن صد خطر افتاد مراعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 51اگلی نظمشمع آمد و گفت: دادِ من باید خواستکز آتشِ سوزنده بمانْدَم کم و کاستعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 53ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: این سفر افتاد مراکز رفتن آن صد خطر افتاد مراعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 51
اگلی نظمشمع آمد و گفت: دادِ من باید خواستکز آتشِ سوزنده بمانْدَم کم و کاستعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 53