شمع آمد و گفت: دادِ من باید خواست
کز آتشِ سوزنده بمانْدَم کم و کاست
تا در سرِ من نشست ناگه آتش
گویی تو که دل بود که از من برخاست
زمین
راهی ست ز حق به خلق بس روشن و راست
راهی ست ز خلق سوی حق پر کم و کاست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 19
دوری که در [او] آمدن و رفتنِ ماست،
او را نه نهایت، نه بدایت پیداست
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)راز آفرینش [ 15-1]رباعی 10
دارنده چو ترکیبِ طَبایع آراست
از بهرِ چه اوفْکَنْدَش اندر کموکاست؟
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)راز آفرینش [ 15-1]رباعی 11
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه افکندش اندر کم و کاست؟
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 31
در دایرهای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت، نه نهایت پیداست
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 34
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 38
دارنده، چو ترکیبِ طبایع آراست
باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست؟
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات اصیلشمارهٔ 1
در دایرهای کآمدن و رفتنِ ماست
او را نه بدایت، نه نهایت پیداست
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات اصیلشمارهٔ 2
آن آتش ساده که ترا خورد و بکاست
آن ساده به از دو صد نگار زیبا است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 117
آن بت که جمال و زینت مجلس ماست
در مجلس ما نیست ندانیم کجاست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 118
فارسی متن کا ماخذ: گنجور