زمین
راهی ست ز حق به خلق بس روشن و راست
راهی ست ز خلق سوی حق پر کم و کاست
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 19
آن آتش ساده که ترا خورد و بکاست
آن ساده به از دو صد نگار زیبا است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 117
آن بت که جمال و زینت مجلس ماست
در مجلس ما نیست ندانیم کجاست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 118
آنجا که توئی همه غم و جنگ و جفاست
چون غرقهٔ ما شدی همه لطف و وفاست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 121
آن شب که ترا به خواب بینم پیداست
چون روز شود چو روز دل پرغوغاست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 137
امروز چه روز است که خورشید دوتاست
امروز ز روزها برونست و جداست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 162
امشب شب آنست که جان شبهاست
امشب شب آنست که حاجات رواست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 168
ای دوست مکن که روزها را فرداست
نیکی و بدی چو روز روشن پیداست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 191
ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است
چون مینزند رهی ره او که زده است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 194
این چرخ و فلکها که حد بینش ماست
در دست تصرف خدا کم ز عصاست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 204