عطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 35شمارهٔ 35شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: نبگرفتهصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدوش آمد و گفت: ای وطن بگرفتهدو کون به هم ز جان و تن بگرفته2نقل کریںچون من همهام تو هیچ شرمت بادامن آمده و تو جای من بگرفته◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش آمد و گفت: هیچ آزرمت نیستدر عشق دمِ سرد و دلِ گرمت نیستعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 34اگلی نظمدوش آمد و گفت: اگر چه کم میآیمپیش از دو جهان به یک قدم میآیمعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 36ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش آمد و گفت: هیچ آزرمت نیستدر عشق دمِ سرد و دلِ گرمت نیستعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 34
اگلی نظمدوش آمد و گفت: اگر چه کم میآیمپیش از دو جهان به یک قدم میآیمعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 36