هر روز ز نو پردهٔ دیگر سازی
تادر پس پرده عشق با خود بازی
چون تو نفسی به سر نیائی از خویش
هرگز به کسی دگر کجا پردازی
زمین
ای آنکه ز خاک تیره نطعی سازی
هر لحظه بر او نقش دگر اندازی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1696
ای آنکه نظر به طعنه میاندازی
بشناس دمی تو بازی از جان بازی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1702
با زهره و با ماه اگر انبازی
رو خانه ز ماه ساز اگر میسازی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1782
گر آنکه امین و محرم این رازی
در بازی بیدلان مکن طنازی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1912
تا کی به جمال و مال دنیا نازی
آمد گه آنکه راه عقبی سازی
سعدیمواعظرباعیاترباعی شمارهٔ 53
چون بلبل داریم برای بازی
چون گل که ببوییم برون اندازی
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 395
ناکرده به پرِّ پشهای دمسازی
چندیم به پای پیلِ هجر اندازی
عطارمختارنامهباب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوقشمارهٔ 10
از بس که تو خود به خویشتن مینازی
یک لحظه به عاشقی نمیپردازی
عطارمختارنامهباب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوقشمارهٔ 7
فارسی متن کا ماخذ: گنجور