عطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 14شمارهٔ 14شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: اپیوستیصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدوش آمد و گفت: «در بلا پیوستیآن لحظه که در چون و چرا پیوستی»2نقل کریںگفتم: «چکنم تا به تو در پیوندم»گفتا که «ز خود ببُر به ما پیوستی»◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش آمد و گفت: خویش را دشمن باشدر تیرگی اوفتادهٔ روشن باشعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 13اگلی نظمدوش آمد و گفت: روز و شب غمناکیتا بنشستی بر درِ ما بی باکیعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 15ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش آمد و گفت: خویش را دشمن باشدر تیرگی اوفتادهٔ روشن باشعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 13
اگلی نظمدوش آمد و گفت: روز و شب غمناکیتا بنشستی بر درِ ما بی باکیعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 15