عطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 13شمارهٔ 13شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: نباشصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدوش آمد و گفت: خویش را دشمن باشدر تیرگی اوفتادهٔ روشن باش2نقل کریںاز خویش چو خشنود نبودی نفسیبیخویشتن آی و یک دمی با من باش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش آمد و گفت: بی یقین مینرسیگاهی ز فلک گه ز زمین مینرسیعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 12اگلی نظمدوش آمد و گفت: «در بلا پیوستیآن لحظه که در چون و چرا پیوستی»عطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 14ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش آمد و گفت: بی یقین مینرسیگاهی ز فلک گه ز زمین مینرسیعطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 12
اگلی نظمدوش آمد و گفت: «در بلا پیوستیآن لحظه که در چون و چرا پیوستی»عطار»مختارنامه»باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق»شمارهٔ 14