عطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 108شمارهٔ 108شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ارمنفسیصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچون نیست امید غمگسارم نفسیپس من چکنم با که برآرم نفسی2نقل کریںتا دور فتادهام ازان شمع چو گلچون شمع سرِ خویش ندارم نفسی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمامروز منم فتاده زان دلکش بازخو کرده به اضطرار از او خوش خوش بازعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 107اگلی نظمای شمع! کسی که چون تو آغشته بوددر علت و دردِ خویش سرگشته بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 109ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمامروز منم فتاده زان دلکش بازخو کرده به اضطرار از او خوش خوش بازعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 107
اگلی نظمای شمع! کسی که چون تو آغشته بوددر علت و دردِ خویش سرگشته بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 109