عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 88شمارهٔ 88شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ربمیبایدرفتصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: اگر بمی باید رفتشک نیست که زودتر بمی بایدرفت2نقل کریںچون در بند است پایم و ره در پیشناکام مرا به سر بمی باید رفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: اگر شماری دارماشک است که پُر اشک کناری دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 87اگلی نظمشمع آمد و گفت: کار در کار افتاددر سوختنم گریستن زار افتادعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 89ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: اگر شماری دارماشک است که پُر اشک کناری دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 87
اگلی نظمشمع آمد و گفت: کار در کار افتاددر سوختنم گریستن زار افتادعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 89