عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 43شمارهٔ 43شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ندهاستصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: اگر لبم پُرخنده استبر خود خندم که چشم من گرینده است2نقل کریںاز سر تیزی سرم به پای افکنده استکان سر تیزی ز آتش سوزنده است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: این کرا تاب بودکز آتش تیز بی خور وخواب بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 42اگلی نظمشمع آمد و گفت: بیسرم باید مُردهر لحظه به سوز دیگرم باید مُردعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 44ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: این کرا تاب بودکز آتش تیز بی خور وخواب بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 42
اگلی نظمشمع آمد و گفت: بیسرم باید مُردهر لحظه به سوز دیگرم باید مُردعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 44