عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 44شمارهٔ 44شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: رمبایدمردصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: بیسرم باید مُردهر لحظه به سوز دیگرم باید مُرد2نقل کریںچون مردهٔ یادم ز سرم باید زیستچون زندهٔ بیخواب و خورم باید مرُد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: اگر لبم پُرخنده استبر خود خندم که چشم من گرینده استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 43اگلی نظمشمع آمد و گفت: اگر میسر گرددچندین سوزم ز اشک کمتر گرددعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 45ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: اگر لبم پُرخنده استبر خود خندم که چشم من گرینده استعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 43
اگلی نظمشمع آمد و گفت: اگر میسر گرددچندین سوزم ز اشک کمتر گرددعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 45