تا جان دارم همچو فلک میپویم
وز درد وصال او سخن میگویم
آن چیز که کس نیافت آن میطلبم
آن چیز که گم نکردهام میجویم
زمین
آنکس که به آب دیدهاش میجویم
در جستن او روان چو آب جویم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1112
بیگانه مگیرید مرا زین کویم
در کوی شما خانهٔ خود میجویم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1186
رازیکه بگفتی ای بت بدخویم
واگو که من از لطف تو آن میجویم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1239
من کاستهٔ وفای آن مهرویم
گر خواهد و گر نخواهد آن مه رویم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1347
بگذشت بر آب چشم همچون جویم
پنداشت کزو مرحمتی میجویم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 114
چندان که ز هر شیوه سخن میگویم
میننماید کنه معانی رویم
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 44
چون گل یابم بوی تو زو میبویم
چون مه بینم روی تو زو میجویم
عطارمختارنامهباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 67
فارسی متن کا ماخذ: گنجور