عشق رخ تو که کیمیای خطرست
از یک جو او دو کون زیر و زبرست
چون سرپیچم از تو چو هر روز مرا
همچون رخ تو، عشق رخت، تازهترست
زمین
آن را که عطیه ازل در نظرست
هر چند بلا بیش طرب بیشترست
غالب دهلویدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 18
خوابی که فروغ دین ازو جلوه گرست
در روز نصیب شاه روشن گهرست
غالب دهلویدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 19
این جا نه خطا عیب و نه طاعت هنرست
ورزیدن تسلیم و رضا معتبرست
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 26
در باده شریعت از دین خطرست
راهی که رسد به دوست راهی دگرست
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 9
فارسی متن کا ماخذ: گنجور