فانی شده، تا بود، مشوّش نشود
باقی به وجود جز در آتش نرود
چون اصلِ وجودِ کلِّ عالم عدم است
هرکو به وجود خوش شود خوش نبود
زمین
آن شاهد غیبی ز نهانخانه بود
زد جلوه کنان خیمه به صحرای نمود
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 35
زان جنبش و کوشش که دل خسته نمود
چون در ره جست و جوی کاری نگشود
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 37
آورد به اِضطرارم اوّل به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)راز آفرینش [ 15-1]رباعی 2
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)راز آفرینش [ 15-1]رباعی 3
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 60
دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
غم خوردن بیهوده نمیدارد سود
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 78
ز آوردنِ من، نبود گردون را سود
وز برُدنِ من، جاه و جمالش نفزود
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات اصیلشمارهٔ 9
...
...
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 12
اکنون که رخت جان جهانی بربود
در خانه نشستنت کجا دارد سود
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 530
برقی که ز میغ آن جهان روی نمود
چون سوختهای نیست کرا دارد سود
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 581
فارسی متن کا ماخذ: گنجور