عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 31شمارهٔ 31شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: شادهنوزصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر حیرانی بنده وآزاد هنوزبا خاک همی شوند ناشاد هنوز2نقل کریںبنگر تو که چرخ صد هزاران سال استکاین حلقه زد و دَرَشْ بنگشاد هنوز◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماز دست بشد تن و توانم چه کنمدر حیرانی بسوخت جانم چه کنمعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 30اگلی نظمتیری که ز شستِ حکمِ جانان گذرداز جان هدفش ساز که از جان گذردعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 32ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماز دست بشد تن و توانم چه کنمدر حیرانی بسوخت جانم چه کنمعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 30
اگلی نظمتیری که ز شستِ حکمِ جانان گذرداز جان هدفش ساز که از جان گذردعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 32