عطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 44شمارهٔ 44شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ندمیبینممنصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا زلف تو چون کمند میبینم منافتاده دلم به بند میبینم من2نقل کریںهرگز نرسد دست به فتراک توامفتراک تو بس بلند میبینم من◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر شادی تو معتبرم میآیددر جنب غمت مختصرم میآیدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 43اگلی نظمای گم شده از جای به صد جای پدیدپیش تو نه جان نه عقل خود رای پدیدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 45ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگر شادی تو معتبرم میآیددر جنب غمت مختصرم میآیدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 43
اگلی نظمای گم شده از جای به صد جای پدیدپیش تو نه جان نه عقل خود رای پدیدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 45