عطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 43شمارهٔ 43شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: رممیایدصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر شادی تو معتبرم میآیددر جنب غمت مختصرم میآید2نقل کریںهرچند وصال درخورم میآیداندوه فراق خوشترم میآید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر عالم خوف روزگاری دارمزیرا که امید چون تو یاری دارمعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 42اگلی نظمتا زلف تو چون کمند میبینم منافتاده دلم به بند میبینم منعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 44ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر عالم خوف روزگاری دارمزیرا که امید چون تو یاری دارمعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 42
اگلی نظمتا زلف تو چون کمند میبینم منافتاده دلم به بند میبینم منعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 44