عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 94شمارهٔ 94شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: اممہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: کشتهٔ ایاممسرگشتهٔ روزگارِ نافرجامم2نقل کریںبا آن که بریدهاند صد بار سرمشیرینی انگبین نرفت از کامم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: خیز و جانبازی بینبا آتش سینه سوز و دمسازی بینعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 93اگلی نظمشمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشتتا روز مصیبت جهان خواهم داشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 95زمینہم وزن و قافیہ نظمیںپر شد ز شراب عشق جانا جاممچون زلف تو درهم زده شد ایاممسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 276ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: خیز و جانبازی بینبا آتش سینه سوز و دمسازی بینعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 93
اگلی نظمشمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشتتا روز مصیبت جهان خواهم داشتعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 95