عطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 98شمارهٔ 98شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: منزنمصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچون شمع ز سوختن دمی دم نزنمتا دست در آن کمند پُر خم نزنم22نقل کریںور توبه کنم ز عشقِ تو ننشینمتا همچو سر زلفِ تو برهم نزنم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمروی تو که عقل ازو خجل میآیدماهی است که بس مهر گسل میآیدعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 97اگلی نظمتا از سر زلفت خبرم میماندجان بر لب و خون برجگرم میماندعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 99◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمروی تو که عقل ازو خجل میآیدماهی است که بس مهر گسل میآیدعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 97
اگلی نظمتا از سر زلفت خبرم میماندجان بر لب و خون برجگرم میماندعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 99