ای عشقِ تو کیمیای سرگردانی
وی کوی تو در بادیهٔ حیرانی
چون میدانم که حالِ من میدانی
تا چند به خونِ جگرم گردانی
زمین
* تُنْگی میِ لَعْل خواهم و دیوانی
سَدِّ رَمَقی باید و نصف نانی
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)هرچه باداباد [100-74]رباعی 98
گر دست دهد ز مغز گندم، نانی
وز مِی دو منی ز گوسفندی، رانی
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 175
اسرار شنو ز طوطی ربانی
طوطی بچهای زبان طوطی دانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1679
ای آنکه ز حال بندگان میدانی
چشمی و چراغ در شب ظلمانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1695
ای ابر که تو جهان خورشیدانی
کاری مقلوب میکنی نادانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1703
ای دوست به حق آنکه جان را جانی
چون نامهٔ من رسد به تو برخوانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1734
پران باشی چو در صف یارانی
پری باشی سقط چو بی ایشانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1797
تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1815
تو دوش چه خواب دیدهای میدانی
نی دانش آن نیست بدین آسانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1821
حاشا که به ماه گویمت میمانی
یا چون قد تو سرو بود بستانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1843
فارسی متن کا ماخذ: گنجور