عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 21شمارهٔ 21شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ایمہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: نیست اینجا جایمتا آمدهام هست به رفتن رایم2نقل کریںگرچه بنشانند مرا هر روزیبنشانده هنوز همچنان بر پایم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آتش را گفت که طبعی که تر استدر شیب مرا مسوز چون بالا خواستعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 20اگلی نظمشمع آمد و گفت: من نیم قلب مجازمومی که بود نقره چو قلبش بگدازعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 22زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچوبی بودم بود به گل در پایمدر خدمت مختار فلک شد جایمسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 287ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آتش را گفت که طبعی که تر استدر شیب مرا مسوز چون بالا خواستعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 20
اگلی نظمشمع آمد و گفت: من نیم قلب مجازمومی که بود نقره چو قلبش بگدازعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 22