سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 287رباعی شمارهٔ 287شاعر: سناییوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ایمہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچوبی بودم بود به گل در پایمدر خدمت مختار فلک شد جایم2نقل کریںدر خدمت او چنان قوی شد رایمکامروز ستون آسمان را شایم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممجرم رخ تو که ما بدو آساییمما با رخ و با خرام تو برناییمسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 286اگلی نظمگفتم که مگر دل ز تو برداشتهایممعلوم شد ای صنم که پنداشتهایمسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 288زمینہم وزن و قافیہ نظمیںشمع آمد و گفت: نیست اینجا جایمتا آمدهام هست به رفتن رایمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 21ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممجرم رخ تو که ما بدو آساییمما با رخ و با خرام تو برناییمسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 286
اگلی نظمگفتم که مگر دل ز تو برداشتهایممعلوم شد ای صنم که پنداشتهایمسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 288
شمع آمد و گفت: نیست اینجا جایمتا آمدهام هست به رفتن رایمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 21