چون هست شفیع چون تو صاحب کرمی
کس را نبود در همه آفاق غمی
گر رنجه کنی از سر لطفی قدمی
کار همه عاصیان بسازی به دمی
زمین
نی در دستم ز گنج دانش درمی
نی از پایم به راه بینش قدمی
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 64
ای صبح چو امشب تو ز اهلِ حَرَمی
هندوی توام، مباش ترکی عجمی
عطارمختارنامهباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 2
دنیای دنی چیست سرای ستمی
افتاده هزار کشته در هر قدمی
عطارمختارنامهباب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّارشمارهٔ 4
فارسی متن کا ماخذ: گنجور