صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »فی‌وصف حاله
  4. »حکایت ابوسعید مهنه با مستی که به در خانقاه او آمد

حکایت ابوسعید مهنه با مستی که به در خانقاه او آمد

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بوسعید مهنه با مردان راه

بود روزی در میان خانقاه

2

مستی آمد اشک ریزان بی‌قرار

تا دران خانقاه آشفته‌وار

3

پرده از ناسازگاری بازکرد

گریه و بدمستیی آغازکرد

4

شیخ کو را دید آمد در برش

ایستاد از روی شفقت بر سرش

5

گفت هان ای مست اینجا کم ستیز

از چه می‌باشی، به من ده دست و خیز

6

مست گفت ای حق تعالی یار تو

نیست شیخا دست‌گیری کار تو

7

تو سر خود گیر و رفتی مردوار

سر فرورفته مرا با او گذار

8

گر ز هر کس دست‌گیری آمدی

مور در صدر امیری آمدی

9

دست‌گیری نیست کار تو، برو

نیستم من در شمار تو برو

10

شیخ در خاک اوفتاد از درد او

سرخ گشت از اشک روی زرد او

11

ای همه تو ناگزیر من تو باش

اوفتادم دست گیر من تو باش

12

مانده‌ام در چاه زندان پای بست

در چنین چاهم که گیرد جز تو دست

13

هم تن زندانیم آلوده شد

هم دل محنت کشم فرسوده شد

14

گرچه بس آلوده در راه آمدم

عفو کن کز حبس وز چاه آمدم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در رهی می‌رفت پیری راهبر

دید از روحانیان خلقی مگر

عطار»منطق‌الطیر»فی‌وصف حاله»سال پیری راهبر از روحانیانی که نقد از هم می‌ربودند

اگلی نظم

آن عزیزی گفت فردا ذوالجلال

گر کند در دشت حشر از من سؤال

عطار»منطق‌الطیر»فی‌وصف حاله»پاسخ عزیزی به سالات پروردگار در روز حشر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور